ترنم احساس
اینجا جایی است که اشعار خودم و یک سری از دوستان هم گذاشتم امیدوارم تمام کسایی که میایند و به وبلاگ سر میزنند از تمام صفحات بازدید کنند و تمام اشعار و دلنوشته ها را مطالعه بفرمایند.
قالب وبلاگ
آری یادم امد...سالها بود می اندیشیدم.....

اینهمه غم ز کجا پیدا شد.....ناگهان ...؟!

یادم امد.......رویا ها به روی دوشم سنگینی میکرد..

خسته بودم از اینهمه رویای تلخ... نا فرجام....

یاری ام کردی تو.......فصل پاییز و شب باران بود........

راه نشانم دادی....

گفتی از خاطر دریا بگذر

پشت دریای خیال به جزیره میرسی

تا رسیدی انجا.....رویا ها را بر سر راه جزیره بنشان.....خود برگرد!!!

....تنها....! من

رفتم ... رسیدم...نشاندم...امدم.....!

رویا هایم را به امان جزیره رها کردم....همان کار که تو گفتی....چه بد کردم.........

نه یکبار.......

هزار بار رفتم و رسیدم و نشاندم و امدم.......!

و تو هر بار غریبانه تر از اغاز......نگاهم کردی.....

و تو شاید به صداقت زدگی های دلم خندیدی......

دیدم رو یا هایم را ...که هر غروب.....یکیشان از کنار لبهای ترک خورده ی ساحل

تن به دستان یخ اقیانوس نیستی ها میسپرد.......

می دیدم......... اما چه کنم که خسته بودم....!

جزیره ی رویا هایم.... از حریم پاک آن خاطره ها خالی شد.....

یکی از پس دیگری...دیگر بهانشان کمبود جا نبود......

خسته بودند.......!!!!

اخرین غروب بود..

داشتم میدیدم................

لحظه ی پایان اخرین رویا را....

چه معصومانه........!

من تکیه ام بر باد بود..... بی خبر...!

جزیره ام خالی شد......سوت و کور......

دلش گرفت...زانوان خیس اشکش را بغل کرد.....

با نگاهی بر من.....

آهی کشید و به دنبال رویا های خاموش رفت....

اهش دلم را ترساند......گفته بودند اه مظلومان زود بر عرش الهی برود....

منتظر بودم اما....

نه به این زودی ها......

*عاقبت آه جزیره دامن روزگارم را گرفت....

و مرا به عمق باران و شب و پاییز داد.........وتو هم رفتی.....

من ماندم و روزگار بارانی......

کاش حرفت را نمی شنیدم......غریبه ی اشنا..........!!!

[ دوشنبه 93/5/27 ] [ 7:29 عصر ] [ ایناز ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
آرشیو مطالب
امکانات وب


بازدید امروز: 2
بازدید دیروز: 61
کل بازدیدها: 139915