ترنم احساس
اینجا جایی است که اشعار خودم و یک سری از دوستان هم گذاشتم امیدوارم تمام کسایی که میایند و به وبلاگ سر میزنند از تمام صفحات بازدید کنند و تمام اشعار و دلنوشته ها را مطالعه بفرمایند.
قالب وبلاگ

آرامش را معنا باید کرد

اما خنده ها

گریه ها

معنای آرامش

را بی معنا میکنند

اینجا

در زندگی

ارام بمان

بگذار

زندگی بازیت بدهد

شاید خستگی

داشته باشد

ولی 

خدا هست

به او توکل کن

 


[ چهارشنبه 93/6/12 ] [ 7:7 عصر ] [ ایناز ] [ نظرات () ]

گفته بودی دلتنگی هایم را با قاصدک ها قسمت کنم

تا به گوش تو برسانند....

می گفتی قاصدکها گوش شنوا دارند...

غم هایت را در گوششان زمزمه کن و به باد بسپار ....

من اکنون صاحب دشتی قاصدکم!

اما مگر تو نمی دانستی قاصدکهای خیس از اشک

می میرند؟




[ سه شنبه 93/6/11 ] [ 12:24 عصر ] [ ایناز ] [ نظرات () ]
چقدر دلم برایت تنگ شده
آنقدر که فقط نام زیبای تو در آن جای می گیرد
عزیز من ، قلب من
ای کاش می شد اشک های طوفانی ام را قطره قطره جمع کرد
تا تو در دریای غم آلود آن غروب چشمانم را نظاره کنی
ای کاش می شد فقط یک بار
فریاد بزنم
دوستت دارم
و تو صدایم را می شنیدی
نمی دانم چطور ، کجا و چگونه باید به تو برسم؟
ای کاش به جای عکس زیبایت
وجود نازنینت پیش رویم بود
و حرف های نا گفته ام را می شنیدی
به راستی که تو اولین عشق راستینم هستی
شاید در گذشته هرگز اینچنین عاشق نشده بودم
اما؛
حال خوب می دانم که فقط با شنیدن نام زیبایت
چشمانم بی اختیار می بارد
ای امید آخرینم
بدان که هر روز ، هر ساعت و هر لحظه
به در گاه آفریدگار تو دعا می کنم
تا فقط یک بار بتوانم
چشمانم را زندانی نگاهت کنم


[ سه شنبه 93/6/11 ] [ 12:24 عصر ] [ ایناز ] [ نظرات () ]

از زمین خواهم رفت

دل من شوق تکان دادن ابری دارد

به هوایی که بخواند باران

مثل دستان دعا نردبانی دارم

که مرا می برد از خلسه سرگردانی

آنطرف ها بالا

لب دریاچه مهتاب قراری دارم

راه شب طولانی است

دردی می رقصد و می جوشد شعر

ای اجابت شده ها

غزلی گم کردم


[ سه شنبه 93/6/11 ] [ 12:21 عصر ] [ ایناز ] [ نظرات () ]

مرا ببخشید..

این روزها دستانم خیلی خالیست،

خالی از هرچه بتوان عشق نامید.

دستانم ...

کاش کسی دستانم را می گرفت ...

گرچه این روزها تلاشم این است که زندگی را

مملو از عشق و زیبایی ببینم ...

اما ...

انگار چشمانم را در گذشته جا گذاشته ام،

آنجا که چشمان مهربان و آرام کسی..

خیره به چشمانم مرا جادو می کرد.

کاش چشمانش ببیند دوباره مرا

تا دوباره غرق در عشق شوم...... ...!!!


[ سه شنبه 93/6/11 ] [ 12:21 عصر ] [ ایناز ] [ نظرات () ]

یک عاشقانه ناکام..
مانده بودم روی دست حرف هایی که
از ایمانِ گفتن برگشته بودند..
سو میزدم به زورِ رویاهایی که به یمنِ بودنت
از چیستیِ خویش دفاع می کردند..
سر به زیرِ نگاهت می شدم،
بی آنکه بفهمی
چقدر حریصِ طعمِ خواب آلوده چشم هایی هستم که
هرگز از دهان نمی افتند..
می خواستم
برای یکبار هم که شده باور کنم
دنیا حرف های دلم را خوب می فهمد..،
باور کنم هنوز می شود امید داشت
به از راه رسیدنِ غریبِ آشنایی که
بیابد و زبانش را روی بی کسی ام گاز بگیرد..،
هوای خواب هایم را داشته باشد و
غبار تنش را
به غربت دست هایم عاریه دهد
و از رفتن آنقدر خسته باشد
که از خیر راه های پیشِ پایش بگذرد..
...
تو روبروی من نشسته بودی و
من به تنِ پری قصه، لباس می دوختم..
کاش تقدیر می دانست
دست از رؤیای تو درازتر به کابوس برگشتن یعنی چه؟
کاش تو می دانستی
حالِ حسی را که چشم دیدن نبودنت را ندارد...
من اما
یادم نمی رود احساس این شعر را
وقتی تنها خدا از عمقش با خبر است..


[ سه شنبه 93/6/11 ] [ 12:20 عصر ] [ ایناز ] [ نظرات () ]
گاهی باید نبخشیـــد کسی را که بارها او
را بخشیدی و نفهمـ ــید ، تا این بار
در آرزوی بخشش تو باشد ...
گاهی نبــــ ـــاید صبر کرد ...
باید رها کرد و رفت تا بدانند که اگر ماندی
رفتن را بلد بوده ای ...
گاهی بر سر کارهایی که برای دیگران
انجام می دهی باید منت گذاشت
تا آنرا کم اهمیت نداننــــــد ...
گاهی باید بــد بود برای کسی که فرقِ
خوب بودنت را نمی داند ...
و گاهی ....
باید به آدمها از دست دادن را متذکر شد
آدمها همیشه نمی مانند ..
یکجا در را باز می کنند
و برای همیشه می روند ...

[ سه شنبه 93/6/11 ] [ 12:18 عصر ] [ ایناز ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
آرشیو مطالب
امکانات وب


بازدید امروز: 11
بازدید دیروز: 5
کل بازدیدها: 139863